شب از سرکار که رسیدم واسه ساعت 9 شب قرار بله برون گذاشته بودن نمازو خوندم و با آژآنس راه افتادیم منو مامان آجان مجید.وقتی رسیدیم کسی نبود فقط مامانش و داداشش بود یخورده نشستیم عموی بزرگش با زنش اومد ی
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: طاها پارسامنش
تاريخ: دوشنبه
6 اسفند
1397 ساعت: 21:36